خاطره3

این خاطره برای 10 اذر است

روز جدایی من از یك{...}.چه روز گندی

اصلا یادم نمیرود.سه شنبه بود.

زنگ اول به خوبی گذشت.زنگ دوم گذشت

هنوز زنگ تفریح دوم تمام نشده بود .گوشی موبایلم زنگ خورد

تا الو نگفته رفتم داخل دستشویی مدرسه.صحبت می كردم تا

یكی از ادم فروش ها مرا لو داد وناظم سراغ من امد

گوشی را گرفت ودو نمره از من كم كرد .خانوم قهر كرد.

دو  زنگ اخر رخته بودم بهم با همه دعوا می كردم.

مخصوصا دو زنگ اخر كه شیمی داشتیم.نمی دونم چه جوری

گذشت  تعطیل شدیم زنگ زدم بابام بیاد گوشی مرا بگیرد

گرفت .از فردا ان روزبا ناظم مدرسه وان كسی كه مرا لو داد

بد قاطی كردم .تا چند روز بعد دوستم یزدانی {چش خوشگله }

من را با ناظم مدرسه اشتی داد