خاطره های من از اول مهر شروع شود

درست اولین روز

مدرسه ما 3بخش است {دبستان.راهنمایی.هنرستان}

وقتی وارد مدرسه شدم هیچكس را نمی شناختم

وقت صف بندی كل مدرسه 60 نفر هم نمی شد

خلاصه وارد كلاس شدیم .از شانس بد ما

اولین زنگ برایمان فیزیك امد شانس ما بود ذیگه

شروع به درس دادن كرد همه بچه ها مثل الاغ تو سر وكول

یكدیگر میزدن.دهن معلم را سرویس كردیم .

در همان روز من با یكی به نام یزدانی ملقب به{چش خوشگله}

دوست شدم.فردا ان روز با معلم ریاضی درس داشتیم هنوز درس

نداده از كلاس رفت بیرون تا به مدیر شكایت كند از دست ما.

مدیر علت را پرسید :معلم ما هم با تمام  ناراحتی گفت {تیكه}{فحش}{شلوغی}{در اوردن صدا}و....

خلاصه دهن ما رو اسفالت كردن

روز سوم

روز سوم با معلم انگلیسی درس داشتیم

با بچه ها برنامه ریختیم  تا اشكشو در بیاوریم

سر كلاس انواع حركات موزون انجام دادیم {ان موقع گوشی ازاد بود}

تیكه های بد بد بد .فحش گذاشتن مثل{هر كی 5بار حركات موزون

انجام نده}.روش معلم زبانمان برای دوره یابو علی سینا بود.

رسید به دیكته گفتن:بچه ها فحش گذاشتن هر كی بنویسد

معلم بدبخت هی كلمه می گفت و ما می خندیئیم.

وقتی ورقه ها را می گرفت بچه ها جای اسم لقب هایشان را می نوشتن مثل{سالار seven.امید خاطره.شهین. جواد black .مهدیSATAN

دهن معلم را سرویس كردیم.معلم بدبخت اسم

های ملقب ما را می گفت دست بلند می كردیم

واسم واقعی خود را می گفتیم

كاری كردیم كه نگو اه اه اه اه اه

با تمام كلاس ها رفیق بودیم قرار گذاشتیم تا هر زنگ كه با

انگلیسی كلاس داریم از وسط درس از كلاس فرار كنیم

هی هی هی هی .سر كلاس دعوا دروغی راه می انداختیم

تا معلم بدبختمان ما را جدا كند .خدا می داند كه چقدر این وسط

این معلم كتك خورد.

بنده خدا بعد چند روز از كلاس ومدرسه فرار كرد ورفت

وبای ما معلم جدیدی اوردن.؟؟؟

جالب بود نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟